‏نمایش پست‌ها با برچسب وير انديشه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وير انديشه. نمایش همه پست‌ها

جمعه، مرداد ۱۹

یک فیلم با دو تماشاگر

Pearl Harbor (2001)

به گمانم بار اول سال هشتاد و چهار دیدمش و احتمالا گاهگاهی صحنه‌هاییش رو طی چند سال بعدش مرور کرده باشم، ولی اینکه بشینم از نو سه ساعت فیلم رو تماشا کنم، بعیده دست داده باشه. الان سال نود و هفت شده و بی اونکه بدونم این فیلم رو کی دانلود کردم و کی ریختم روی لپتاپ، دوباره تماشاش کردم و...
و چقدر عوض شدم. اون زمان یادمه که دلی پر شور داشتم و از خیلی جهات، مسیر زندگی آتی خودم رو می‌دونستم و مدام به خودم تذکر می‌دادم که «فقط کمی از خودگذشتگی». فیلم رو می‌دیدم ولی آنچه می‌دیدم با آنچه می‌فهمیدم خیلی قرابتی نداشت. در دنیای دیگری بودم و در پی کشف و اکتشافی که شباهتها رو به هم پیوند می‌زد و ناشباهتیها رو به هم. چه چیزهایی یادمه.
و چقدر عوض شدم. امروز که داشتم دوباره این فیلم رو می‌دیدم دیدم هیچ نشانی از آن شور زندگی درم نیست. از اون اطمینان هیچ اثری باقی نمونده و از خیلی جهات مسیر زندگی آتی خودم رو نمی‌دونم. تو بگو از یک سال دیگه، هیچ اطمینانی ندارم. در دنیای دیگری هستم که اینقدر سوءرئاله که جایی برای فانتزی و سورئال باقی نمی‌گذاره. در پی کشف و اکتشافی دیگرم؟ نمی‌دونم. بیشتر به نظر میاد که دارم دست و پایی می‌زنم. بیشتر به نظر میاد که همه دارن دست و پایی می‌زنن و بس؛ بدونن یا ندونن، توفیری نیست.
مرد غرقه‌گشته جانی می‌کند
دست را در هر گیاهی می‌زند
تا کدامش دست گیرد در خطر
دست و پایی می‌زند از بیم سر (مثنوی معنوی/ دفتر اول)
غمگینم؟ نه.
افسرده؟ نه گمانم.
واقع‌بین؟ انگاری این یکی رو می‌تونم بپذیرم.
و البته که افسرده‌ها از آدمهای دیگه واقع‌بین‌تر هستند.
زندگی خوبی نیست، بد هم البته نیست ولی خوب، اصلا نیست. دست‌خطی دیدم امضا شده به سال دو هزار و پنج، احتمالا همون زمانی که این فیلم رو بار اول دیده بودم. کلماتی که هنوز بعد از این همه سال، قابل فهم بود، و فهمی که درست نبود. کلماتی دیدم امضا شده به سال نود و هفت، کلماتی که این بار قابل فهم نبود ولی فهمی که درست بود. خودآزاری یعنی ثبت خاطرات؛ چه شیرین و چه شورین، هر دو دریا مغروقت می‌کند.
و چقدر زندگیهامان فرق کرده. مایی که زمانی زندگی‌ای مجازی داشتیم، مامن و پناهی داشتیم و وقتی دلمان می‌گرفت سر به مانیتور می‌بردیم و برای خوانندگانی که «وبلاگ خوبی داری، به وبلاگ منم سر بزن» می‌نوشتیم. آخرین پناه ما بی‌پناهان بود. دیگر این را هم ندارم. و هنوز به ابتذال سلفی گرفتن تن نداده‌ام و همان قلبها و قربان صدقه‌های احمقانه، که الغریق یتشبث بکل حشیش. سنگرها عقب و عقب‌تر می‌روند. مانده‌ام در تیررس دشمن بزرگ، سگ سیاه، یاد آن جوک بی‌مزه بخیر: بیاح! بیاح!
بیش از پنج ثانیه از آغاز فیلم نگذشته بود که شناختمش، که موسیقی زیبایش حس غریب نوستالژی را بیدار کرد. هانس زیمر هم از جمله کسانی است که می‌توان آزادانه فوشش داد.

چهارشنبه، دی ۲۷

بهترين روزهاي عمرش

نه اهل سياستم و نه از سياست بازي خوشم مي آيد.از وقتي روزنامه ي شرق را توقيف كردند- تنها روزنامه اي كه به نظرم ارزش خواندن داشت و حرفه اي كار مي كرد و قشر روزنامه نگار تحصيل كرده و آگاه در آن مشغول به كار بودند- عمده ي شرق خوانان مقابل دكه ي روزنامه فروشي كه مي رسيدند، احساس يتيم بودن دستشان مي داد! روزنامه ها همه ديگر يكي شده بود و همه يك دست. ديگر ساز مخالفي ميانشان نبود و يا بهتر بگويم اخبار كاناليزه نشده! بعضي ها كه به كل قيد روزنامه خواندن را زدند و بعضي ديگر هم نزديك ترين مشابه از نظر خط مشي سياسي به آن يعني اعتماد ملي را برگزيدند. تهران امروز هم هست ولي به نظرم هنوز نتوانسته شخصيت لازم را چه از ديد نوشتار و چه از نگاه جذب مخاطب، به دست آورد. شرق مي خواندم بيشتر براي اخبار علمي و ورزشي اش و گاه صفحه ي اقتصادي و كمترين نگاهم به سياست ورزي هايش بود، ولي حال كه اعتماد ملي را ورق مي زنم، مي بينم تنها سياسي اش هست كه قابل خواندن است و آن هم از آن روي كه آن سوي اخباري كه باقي رسانه ها در بوق و كرنا مي كنند را چاپ مي كند. ستون «دماسنج» مسيح علي نژاد اغلب خواندني است. نوع روايتش نه مانند شمشير برنده كه به سان گرفتاري همچون من و ما در اين آشفته بازار جامعه ي غيرآرماني مان (نخواستم ديستوپيا بخوانمش!) نالان و دردكشيده است. مطلبي كه پس از ديدار رئيس جمهور از دانشگاه اميركبير نوشت، در واويلايي كه هر كس به هر سمتي كه بود جبهه اي سنگين گرفته و با تمام توان بر ضد طرف ديگر آتش پراكني مي كرد (شما بخوانيد داد و دعوا و تهمت و افترا مي بست،) آنقدر متين و مظلوم بود كه تا چند روز فكرم را مشغول نگاه داشته بود. مطلب ديروزش نيز اشاره به فصل بودجه ريزي (البته فصلش كه گذشته! چيزي به امتحانات شهريور مي ماند) و تقابل مجلس و دولت بر سر كلياتش (اينقدر اوضاع به سامان است كه ديگر همه قيد جزئيات را زده اند!) و از آن سوي، در اين وانفساي اقتصادي و اجتماعي كشور كه بحران سياسي اش سر به فلك كشيده و بحران اقتصادي اش رهجوي برادر حزبي اش شده، حضور رئيس دولت در آن سوي كره زمين، كنار دوستان كمونيستش و تصميمشان براي تشكيل صندوقي دو ميليارد دلاري جهت مقابله با امپرياليسم، داشت. حين مطالعه ي آن، ياد مطلبي افتادم كه شب پيش در جايي ميان وبلاگستان خواندم. دوستاني كه امروز رئيس دولت بهترين روزهاي عمرش را ميان آنها سپري مي كند، همان سوسياليستهايي هستند كه نزديك به دو دهه ي پيش، امام خميني در نامه به گورباچف خطاب قرارشان داد و نابودي شان را قريب الوقوع خواند! روزگاري است! امان! امان!

شنبه، دی ۹

زور كي بيشتره؟

پس از تصويب دو فوريت طرح برگرداندن ساعت كار بانكها در مجلس شوراي اسلامي، وزير كشور در خبرها چنين شرح داد كه در جلسه ي اخير هيئت دولت (پس از تصويب مجلس)، تصميم بر آن بود كه در مورد ساعت كاري بانكها تصميم بگيريم ولي پيش از طرح موضوع جناب آقاي رئيس جمهور گفتند به احترام مجلس و نمايندگان مردم ما در اين مورد تصميمي نمي گيريم و به دستور مجلس عمل مي كنيم. خود آقاي وزير از جمله مدافعان سرسخت اين طرح هستند و در بيان مطالبشان طعنه اي كمرنگ نمايان بود ولي ناخوشنودي خير.
امروز در خبرها شنيدم كه شوراي نگهبان با طرح مجلس با استناد به قانوني مبني بر عدم دخالت مجلس در امور دولت، مخالفت كرده است و از آن طرف هم هيئت دولت بنابر نظرات كارشناسان ساعت كاري بانكها را مفيد و مثمرثمر دانسته و طرح سه ماهه ي خويش را كه از ابتداي مهر آغاز و سررسيد آن دي ماه بود، براي سه ماه ديگر نيز تمديد كرد.
كل اين اتفاقات در يك پنجشنبه و جمعه رخ داد و از اين انديشه ام ويرش گرفت كه اين بندگان خدا چرا جمعه ها را ديگر كار مي كنند؟ مردم راضي به اين همه زحمت نيستند! و بعد به نوبه خويش لازم دانست ضمن تشكر از شوراي محترم نگهبان و هيئت محترم دولت علي الخصوص شخص رياست جمهور به خاطر تلاش صادقانه و خدمت بي وقفه شان به مردم حتي در تعطيلات آخر هفته، اتحاد و همدلي نهادهاي بالاسري تصميم گيري و اجرايي كشور را تحسين و تمجيد نمايد.
از طرف ديگر ويرش بالا گرفت كه مگر وزير كشور نفرمود كه هيئت دولت قصد تصميم گيري در اين مورد را ندارد؟
ويرش بالاتر گرفت كه بابا چه دولت مقتدري داريم كه انگار آنقدر از خودش و كارش مطمئن بود كه لازم ندانست در برابر مجلسيان حتي موضع مخالف كوچكي بگيرد و انگار كه بچه اي را بگويد «خب بابا جون! هرچي تو بگي!» با خيالي آسوده از سرانجام ماجرا، نشست و گذاشت تا ديگران دنباله ي بازي را بگردانند و آخر سر با احترام والا و ادعاي اينكه ما كه گفتيم هرچه مجلس بگويد ولي خب خيرخواهان و آگاهان مملكت اينطور صلاح نديدند كار خودشان را بكنند.
ويرش داغ كرد كه مگر نه اينكه همه ناراضي، مردم و نمايندگان مردم ناراضي پس اين قانون براي رضايت كيست؟ هيئت دولت و شوراي نگهبان؟
ويرش سر به فلك زد كه تا كي بايد چوب تصميم گيريهاي اينچنيني را بخوريم؟ هر روز دست كم ده دقيقه و گاها تا چهل دقيقه براي عبور از معبري بيست سي متري در بزرگراه چمران كه قبلا چراغ قرمزي سه دقيقه اي داشت در طرح اصلاح هندسي شده ي شهردار سابق معطل مي شويم. اگر دقت كرده باشيد، بعضي قسمتهاي بزرگراه به لطف اصلاحات هندسي لاغر شده و تنها دو لاين كامل براي عبور و مرور دارد و حيران كه معبري دو لاينه هم مي تواند بزرگراه محسوب شود؟
وير انديشه ام را با سطل آب يخي خنك كردم كه چه پرحرفي مي كني؟ كلي كار بانكي دارم كه باز هم ناانجام خواهد ماند!

پ.ن
قرار بود ببينيم زور دموكراسي پارلماني بيشتر است يا زور دموكراسي دولتي. حال مشخص شد كه زور دموكراسي دولتي به پشتوانه ي زور دموكراسي نگهبان و زور داداش بزرگتر و پسر خاله و بچه محلها خيلي خيلي بيشتر است، آنقدر كه نيازي به سرشاخ شدن با دموكراسي پارلماني را براي خود افت مي داند!

پ.پ.ن
گويا صدام اعدام شد! آن هم در روز عيد قربان (به تقويم اعرابي)! تقارن جالبي است! نيست؟

سه‌شنبه، دی ۵

دولت عمل گرا

چند وقتي هست كه چند تا كار بانكي كوچوك دارم ولي خب به دليل ساعت كاري دلپذير و كارآمد بانكها، نمي توانم انجامشان دهم. ديروز توي اخبار شنيدم كه هيئت دولت با توجه به نظرات مردم و مسئولين درباره ساعت كار جديد بانكها - كه اگر اشتباه نكنم، قرار بود به طور امتحاني و براي بررسي تاثير آن بر حل مشكل ترافيك اجرا شود- قرار است براي تاييد يا تغيير آن تصميم گيري نمايد.
انديشه ام ويرش گرفت و نتيجه گيري كرد كه دولت كنوني ايران، بر خلاف دول پيشين، دولتي عمل گراست كه به سرعت و بدون كشتن زمان به بهانه‌هايي واهي همچون كارشناسي كردن امر و برنامه ريزيهاي مختلف ريز و درشت و رايزني با مسئولين ذيربط و انواع و اقسام هماهنگيهاي بي معني ديگر، فورا تصميم مي گيرد و به سرعت تصميمش را اجرايي مي كند.
خدا را شكر، چاقوي بي دسته هم نيست و نه فقط دسته دارد كه به قدر كفايت تيز و برّان نيز هست؛ به طوري كه تمامي اعتراضها و شكايتهاي مردم، مسئولين، جناحيون و فراجناحيون، و حتي خوديها و نخوديها، نتوانسته آن را از اين تصميم بخردانه منصرف دارد.
عيب از مردم است. باور كنيد! هشت سال مي ناليدند كه دولت فقط وعده مي دهد و عمل نمي كند، ولي حالا كه دولتي دست به عمل بر سر كار آمده، شكوه دارند كه اين چه وضع عمل است، همان وعده ي بي عمل دردسرش كمتر بود. خدا به دور!

پ.ن.
امروز در خبرها داشتيم كه مجلس دولت را ملزم به برگرداندن ساعت كاري بانكها كرده ولي دولت و در راس آنها وزير كشور، از طرح خويش به سختي دفاع كرده اند. گمانم ته اين ماجراست كه مي توانيم بفهميم زور دموكراسي پارلماني بيشتر است يا زور دموكراسي دولتي!